Wednesday, August 21, 2013
Friday, August 2, 2013
Posted by
iasbsiha
at
6:03 AM
0
comments
Saturday, March 16, 2013
هوای زنده شدن هوای نو شدن هوای جوونه زدن هوای دور ریختن همه ی درسا و مشقا و دغدغه ها و فکرا و حساب کتابا و دو دو تا چهار تا کردنا و همه و همه دل مشغولی ها رو کرده
دوباره طبیعت زنده میشه و منم دوباره می شکفم هوراااااااا
Posted by
iasbsiha
at
2:16 AM
1 comments
Thursday, December 20, 2012
Posted by
iasbsiha
at
4:13 AM
0
comments
Monday, December 3, 2012
درس
Posted by
iasbsiha
at
6:12 AM
0
comments
Wednesday, May 9, 2012
Posted by
iasbsiha
at
7:46 AM
0
comments
Wednesday, March 14, 2012
بوی بهار
Posted by
iasbsiha
at
11:11 AM
1 comments
Friday, March 9, 2012
بهار 91
تو بهار همه چی قشنگه حتی زشتیها
Posted by
iasbsiha
at
4:32 AM
0
comments
Monday, December 26, 2011
بی نظمی
امروز یکی از اون روزایی بود که به خودم کلی فحش دادم که من اینجا چه کار میکنم و اینکه چرا جایی هستم که نباید باشم
Posted by
iasbsiha
at
9:40 AM
0
comments
Tuesday, July 19, 2011
قشنگه
الان ساعت ۹:۹ دقیقه ۱۹ جولای هست و همه چی قشنگه وای چقدر خوب همه اینا برا اینه که امروز با استادم قرار داشتم و کارام رو نکرده بودم و حالا میبینم که استادم گفته قرار امروز باشه برا فردا، تازه از اون بهتر اینه که میخوام تا فردا هم هیچی درس نخونم و تا فردا فقط هال کنم
Posted by
iasbsiha
at
1:11 AM
0
comments
Saturday, March 19, 2011
دلم نیست
ولی نباید بگیره آخه سال نو هست و بهاره
دلم آرامش خونه میخواد، دلم مامان، بابا، خواهر، برادر ، سفره هفت سین و ..... میخواد
دلم اینجا نیست، دلم هیچ جا نیست، دلم نیست ؟؟
Posted by
iasbsiha
at
12:11 PM
2
comments
Wednesday, December 29, 2010
فاصله
آدم نمیدونه تا یه لحظه دیگه چی قرار توش بشه
Posted by
iasbsiha
at
2:42 PM
0
comments
تصمیم کبرا
چه جوری زندگی رو برای خودم شاد و هیجان انگیز کنم !!
خوب اگه کم حرف بزنم پس چه کار کنم، چه جوری میشه ؟؟
باید امتحان کنم و به خودم ثابت کنم که میتونم، بعدش اگه خواستم
میتونم انتخاب کنم که کدومشو بیشتر دوست دارم!!
و کدومش اطرافیانم رو کمتر اذیت میکنه و کدومش لذت بخش تره
Posted by
iasbsiha
at
1:48 PM
0
comments
Thursday, December 2, 2010
نمیدونم
اگه قرار شک کنم و سوال کنم، چه جوری تا تو توم هستی به وجودت شک کنم، چه جوری با تو حرف بزنم و بگم که بیا فرض کنیم که تو نیستی این که خودش تناقض ؟
چه جوری تو رو اول از مخاطبم در بیارم، بعد از فکرم در بیارم، بعد از وجودم در بیارم، بعد تازه بشینم به این فکر کنم که تو وجود داری یا نه؟
اصلا چرا باید اینقدر خودمو اذیت کنم که اول انکارت کنم بعد اثباتت؟
آخه بدون انکار که نمیشه اثبات کرد، بدون اثبات هم که نمیشه یقین داشت.
خودت بگو چه کار کنم که فکر کنم نیستی ؟؟؟
کمکم کن ای تویی که قرار انکارت کنم
Posted by
iasbsiha
at
11:17 AM
3
comments
Tuesday, November 9, 2010
این جواب مامانم برای اون موقع که بچه بودم منو راضی کرد بدون اینکه واقعا مفهوم عیب باطنی رو بدونم.
ولی حالا که بزرگ شدم آرزو میکنم که ای کاش سر تا پای ظاهرم عیب بود ولی باطنم عیبی نداشت
Posted by
iasbsiha
at
5:31 AM
1 comments
Wednesday, August 25, 2010
به یاد دکتر ثبوتی
من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بس که روزها را با شب شمرده بودم
یک عمر دور و تنها،تنها بجرم این که ـ
اوسر سپرده می خواست ،من دل سپرده بودم
یک عمر می شد آری در ذره ای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم
در آن هوای دلگیر ـوقتی غروب می شد
گویی بجای خورشید ،من زخم خورده بودم
وقتی غروب می شد وقتی غروب می شد
کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم
Posted by
iasbsiha
at
12:56 AM
0
comments
Sunday, August 22, 2010
دکتر ثبوتی رفت
دکتر ثبوتی در قلب های ما جا داره و دوسش داریم
امیدوارم که موفق بشیم نذاریم این اتفاق بیفته
Posted by
iasbsiha
at
1:34 AM
0
comments
Friday, August 20, 2010
غر زدن
ماه رمضون اومد و باز مثل هر سال غر زدن های من هم شروع شد! خوب می دونید که من کدوم یکی هستم, نه
دیروز داشتم فکر میکردم که چی می شد ماه رمضون به چهار قسمت تقسیم می شد و در هر فصلی یک هفته روزه می گرفتیم اینجوری دیگه مجبور نبودیم کل یک ماه را در یک فصل سخت، اون هم مثل تابستون روزه بگیریم...
خلاصه من با همین فکرا روزه می گیرم و غر می زنم... خودم هم نمی دونم که فایده ای داره یا نه!!!
تازه یک شب قبل هم سحری خواب موندیم! جالبه که من اون شب قبل از خواب چیز زیادی نخوردم تا سحری خوب بخورم و گشنه ام نشه! ساعت 5 عصر کم مونده بود در و دیوار رو هم بخورم، خلاصه اوضاع خیلی بی ریخت بود، همین هم باعث شد که شب قبل تا سحر نخوابم از ترس این که نکنه باز خواب بمونیم!!!
اونایی که قبلا با من ماه رمضون رو گذروندن الان می تونن تصور کنن که من تو ماه رمضون چطوری می شم!
فقط برام دعا کنید که من به خوبی این ماه را پشت سر بذارم
نماز روزه هاتون قبول باشه، برای من یکی که فکر نمی کنم تاثیر زیادی داشته باشه:))
همین بای
Posted by
iasbsiha
at
4:51 AM
2
comments
Friday, August 13, 2010
Thursday, August 12, 2010
ماه رمضون رو از بچگی خیلی دوست داشتم. تنها چیزی که خیلی برام سخت بود بیدار شدن و خوردن سحری بود. اما الان خاطرهی سحرا برام خاطرههای خیلی قشنگیه.
به نظرم همه لطف ماه رمضون به چند چیزه
۱. به زولبیا بامیه
۲. به ربنای دم افطار
۳. به دعای سحر و دور هم بودنش
و از وقتی زنجانی شدم به چای چورکش
و البته به عید فطر، بعد از کلی روزه
روزههاتون قبول و با اینایی که گفتم حال ماه رمضونه، خوش باشید
Posted by
iasbsiha
at
9:00 AM
1 comments

